چرا باید یک جوان اینگونه باشد
عزیزان
همه می بینند – همه می شنود و به همدیگـر می گویند
گاه ؛ ناخودآگاه و گاه با علم
جوانی مـــــــــــرده است !
من جوان کم می بینم ؛ کمتـر از هــر روز و شاید
دیگـر نبینم
آخـــر چه شده !
به خود آیید ؛ از این زندان . از این نادانی . از این ظلم به در آیید
با خود و خانواده خود ؛ با جامعه و سرزمین آریایی چنین نکنید !
هر روز فتنه ایی ؛ هـر روز دردی ؛ هر روز آهـی
شما را چه شده ای جوان آریایی ؛ ای که سرزمین ها به زیر سم اسبهایتان بلرزه در میآمد
ای که از حجب و حیــا تمثال
بودید ؛ ای قهرمانان ای پهلوانان هشدار
هشدار
ایران را چه شده !
کجایند آرش ان کمانگیر و رستم ان پهلوان
کجایند آن مردان بی ادعا
کجایند آن دلیران بی همتا
کجایند شاعران پارسی گوی شیرین زبان
کجایند شب زنده داران دانشمند
کجایند آن قه قهه های مستانه
کجایند آن بازی ها مستانه
کجایند آن شور و شوق آن عشق و مستی و راستی
کجایند آن مردان خدایی
کجایند آن مردمان ساده دل و ساده زیست
کجایند آن مردمان پاک
کجایند . . .
پاک کنید
پاک کنید
پاک کنید
پاک کنید
پاک کنید
کســی برایم بازگو کند . . . !
من مات و مبهوتم !
برایم بگــــــــــــــو !